در حال مشاهده | آرشیو مطالب » 2016

وضعیت: از زبانِ وحشی بافقی

گرچه دوری می‌کنم بی‌صبر و آرامم هنوز می‌نمایم این‌چنین وحشی ولی رامم هنوز باورش می‌آید از من دعوی وارستگی خود نمی‌داند که چون آورده در دامم هنوز

نگارش شده توسط گل‌ناز در 21 دسامبر 2016

Falling in Love

در رویا می‌بینم نشسته‌ام روی صندلی. او زانو زاده پیشِ رویم و دارد باصبر و دقت بندِ کفشم را می‌بندد. سرش پایین است. دولا می‌شوم و آرام گونه‌اش را می‌بوسم. سرم را که بالا می‌آورم روی یک صندلی دسته‌دارِ تک‌نفره، از همان‌ها که زمانِ مدرسه، نشسته‌ام. وسط یکی از کارگاه‌هایم. دورتا دورم زنان و مردانی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 23 نوامبر 2016

On Deism And Clockwork Universe

پلی‌بوی: اگر زندگی انقدر پوچ و بیهوده‌ست، حس می‌کنی ارزش زیستن دارد؟ کوبریک: برای آن‌هایی از ما که به‌نوعی با فناپذیری‌مان کنار آمده‌ایم، بله. بی‌معنایی زندگی، انسان را وادار می‌کند معنای خود را خلق کند. البته کودکان زندگی را با یک حسِ شگفتیِ خالص آغاز می‌کنند. ظرفیتی برای تجربه کردنِ لذت تمام و کمالِ چیزی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 12 اکتبر 2016

آیا DSM-5 برای سلامتِ روان‌‌تان مضر است؟*

دِبی ن. در دهه‌ی نود، و زمانی که به سواحل مدیترانه سفر کرد تا از رابطه‌ای آزارگرانه بهبود یابد، دانشجو بود. به‌خاطر شور و حرارتی که در پارتی‌ها از خود نشان می‌داد- و هنجاری فرهنگی در خانواده‌ی مهاجرش به حساب می‌آمد- اسکیزوفرنیک تشخیص داده‌شد. در ایالات متحده، با مصرف الکل و مواد دردش را آرام […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 6 اکتبر 2016

Attachment Is the Source of All Suffering

اواسط بهار هشتاد و شش و اوایل فصل باران‌های موسمی بود و تازه دوسه ماهی می‌شد که زندگی‌ام را در هند شروع کرده بودم و با آدمی دوست شده بودم درست هم‌سن الآن خودم. آدم عجیب‌غریب و جذابی بود ولی به نظرم «رَد داده» می‌آمد. آن زمان «بوهِمین بورژوا» هنوز لق‌لقه‌ی زبانِ پتی‌بورژوازی شرمنده‌‌‌‌ نشده […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 27 سپتامبر 2016

ای آینه‌ی جادویی، بگو من فداکارترم یا فلورانس نایتینگل؟

زمستان پارسال دوره‌ای درباره‌ی تاریخچه NGOها و اصول و مبانی کار در آن‌ها، برای کارکنان و داوطلبان یکی از مراکز فعال در محله‌ی هرندی برگزار کردم که (برای خودم) چشم‌گشاترین تجربه‌ی تسهیل‌گری‌ام بود چون با آن‌چه در هند تجربه کرده ‌بودم فاصله‌ای به اندازه‌ی زمین تا آسمان داشت.‌ این که برای کسانی که سال‌‌ها در […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 16 سپتامبر 2016

چرا مرگ حیوان خانگی انقدر دردناک است*

انسان تا زمانی که به یک حیوان دل نبسته، بخشی از روحش خفته مانده‌است آناتول فرانس بزرگ‌ترین هراس هرکسی که حیوان خانگی دارد، از دست دادنِ همدم جانان‌اش است. کسانی که چنین فقدانی را تجربه کرده‌اند معمولا داستانی تلخ و غم انگیز درباره‌ی مرگِ سگ یا گربه‌ای بی‌نهایت عزیز، برای تعریف کردن دارند. تمام کسانی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 29 آگوست 2016

?when the dreamer dies what happens to the dream

به‌نظرم آفرینش از نقصان بیرون می‌آید. از یک سرخوردگی و یک کوشش. و فکر می‌کنم این همان‌جایی‌ست که زبان از آن می‌آید. منظورم این است زبان از میل ما به عبور از انزوایمان و میل به نوعی ارتباط با دیگری نشأت می‌گیرد. و مسأله تا وقتی درباره‌ی بقا بود، حتماً ساده بود. مثلاً «آّب». ما […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 18 آگوست 2016

برای دیدنت از ایران به فرانکفورت می‌آیم

یک.توتیا دوازده سیزده سال پیش او دانش‌آموز کلاس اول آن مدرسه‌ی توسری خورده‌ی بغل سینمای قدیمی نرسیده به میدان شوش بود که حالا جای هم سینما و هم مدرسه برج روییده. تازه از افغانستان فرار کرده بودند. همان‌ سالی که او را به مردی خیلی از خودش بزرگ‌تر شوهر دادند من از ایران رفتم. وقتی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 31 ژانویه 2016