در حال مشاهده | آرشیو مطالب » 2007

…Made in USA…

چپ و راست مثل هم اند. مردم عوض نمی شوند. راست ها هرچند ابله و فاسد اند، اما چپ ها هم خیلی روان پریش اند و در مقایسه با راست ها پر از چیزهای کاملن از مد افتاده. -پس برای آینده چه باید کرد؟ ساخت امریکا- ژان لوک گدار- 1966

نگارش شده توسط گل‌ناز در 31 دسامبر 2007

…The blue mists of night…

من دیشب رفته ام خرید. احتمالن قبل از ساعت 10 چون اینجا سوپر ها فقط تا 10 باز هستند. و بعد از ساعت 7 چون تا 7 جایی بودم . این را امروز فهمیدم وقتی با دو بسته ی  بزرگ و خالی چیس_ فلفلی و پیاز سرکه ای_ و دو پوسته ی خالی بستنی چوبی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 22 دسامبر 2007

مهمان نیمه شب ِ من

از پنجره ی آشپزخانه آمده بود لابد. خانه اش هم شاید قبرستان یهودیان همین بغل. شب بود. خودش را پرت کرد توی اتاق و چراغ روشن کور اش کرد. بال بال می زد و خود اش را می کوبید به دیوار. چراغ را خاموش کردم. کم کم آرام گرفت. در همان تاریکی دستم را دراز […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 16 دسامبر 2007

سهم من

سهم من از شب های طولانی ِ با شما بودن ای ارباب ِ من، خرس ! خر وپف های ممتد شماست. هر بار می گویید “امشب قرص های خواب ات را نخور روسپی ِ مقدس ام، می خواهم تا صبح با تو درد دل کنم.” من هم هر بار خر می شوم، قرص هایم را […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 9 دسامبر 2007

نق نق

فلسفه در اتاق خواب قرار بود بیشتر نوشته های من باشد نه شرح حالم. اما چه کنم که نمی گذارند. تنها چیزی که برایم مانده است این روزها خیالبافی هایم است. اما نمی گذارند که. نمی گذارند خیالبافی هایم را بنویسم و ترجمه هایم را و شعرها و داستان های آب زیپویی ام را. قربان […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 4 دسامبر 2007

ترک

هیچ وقت خواب اش را هم نمی دیدم که افسردگی ام به آن حدی برسد که حال نداشته باشم  از خانه در بیایم (لازم هم نباشد مانتو و روسری بپوشم) و چهارقدم راه بروم و برای خودم سیگار بخرم. و همین باعث شود بگویم:  ول اش کن، ترک می کنم!

نگارش شده توسط گل‌ناز در 30 نوامبر 2007

برای روزهای دور

مثل خانم هویشام زمان برایم متوقف شده و روحم مثله، هر تکه اش در گوشه ای از گذشته جا مانده. گذشته ای که انگار هزار سال پیش است. یک تکه اش سرگردان است در فضای کافه 35 سرخیابان 19 ام گاندی. سه سال پیش. جمع شده ایم تولد فرناز را جشن بگیریم. تو کنارم نشسته ای. […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 22 نوامبر 2007

زنده است باد

مادام عزیز خیال می کند من عاشق لانه های مورچه ی کنار دیوارم و تار عنکبوت های روز سقف. اصلن خیال می کند خودم درست شان می کنم در اوقات فراغت. برای همین می گذارد همیشه در خانه ام باشد. گردگیری که می کند حواس اش است آسیبی نرساند به لانه های عنکبوت. تی که […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 11 نوامبر 2007

حاضرم جان ات را بگیرم

مسخره ترین جمله ای که در عمرم شنیده ام: “باید به عقیده ی همه ی انسان ها احترام گذاشت.” سوال: روی چه حسابی باید به عقیده ی 12000کرور آدم روی کره ی زمین احترام گذاشت اونوقت؟ جواب: چون ما آدم های خیلی فرهیخته و آزادمنش و معتقد به تمامی کنوانسیون های حقوق بشری، اعلامیه ی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 3 نوامبر 2007

سوز می آید، سوز

نشسته ای روی صندلی و هی می چرخی دور خودت و با هر چرخی دستی می کشی به پاهای سرد و لخت جنازه ی آویزان از پنکه ی سقفی. بعد یک هو دست برمی داری از چرخیدن و تاب محکمی می دهی به جنازه و خیره می شوی به چشم های من که روی پهلوی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در 30 اکتبر 2007