در حال مشاهده | دسته بندی » از نفس افتاده

Rabbit Hole

«آ» لمیده بود رو کاناپه‌ فرسوده که چاله چوله‌هایش به زور بالش و کوسن‌های کهنه پرشده، و در «ارتفاع» مناسبی رقص باد و تکان‌های سنگینِ ریشه‌های آویزانِ درخت «بابا آدم» پشت پنجره را تماشا می‌کرد، که «آقای جورج» به شکل یک گوله‌ی کُرکیِ مجهول از آسمان سقوط کرد. «آ» از ارتفاع‌اش و پله‌های زیاد و […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در مارس 16th, 2017 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر

برای دیدنت از ایران به فرانکفورت می‌آیم

یک.توتیا دوازده سیزده سال پیش او دانش‌آموز کلاس اول آن مدرسه‌ی توسری خورده‌ی بغل سینمای قدیمی نرسیده به میدان شوش بود که حالا جای هم سینما و هم مدرسه برج روییده. تازه از افغانستان فرار کرده بودند. همان‌ سالی که او را به مردی خیلی از خودش بزرگ‌تر شوهر دادند من از ایران رفتم. وقتی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در ژانویه 31st, 2016 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر

Rhizome and the Art of Hofmann’s Bike Maintenance

*«من آن‌جایی هستم که نمی‌اندیشم. آن‌جایی که می‌اندیشم «من» نیستم» ـ گیاهان ریزوم‌دار بر خلاف درخت‌ها و ریشه‌هاشان، افقی رشد می‌کنند. نه از جایی شروع می‌شوند و نه جایی پایان می‌گیرند. نمی‌خواهند تاریکی دل خاک را به روشنی آفتاب وصل کنند. اسیر خاکی نمی‌شوند. «ریزوم از خاک قلمرو زدایی می‌کند.» به هر سویی سرک می‌کشد، […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در ژوئن 5th, 2015 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر

Almost Home

ارباب من، خرس امروز می‌شود یک سال که «تقریباً» برگشته‌ام ایران. همین‌طور شاید هشت سال که  نوشتن گه‌گدار این نامه‌ها را به تو شروع کرده‌ام. آخرین نامه‌ را برایت دم برگشتن‌ام نوشتم.  از حالم در لحظه‌ای گفته بودم که باورم شد دیگر باید از ریشه بِکنم و بروم و پرونده‌ی هفهشت ساله‌ی هند را ببندم. […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در آوریل 24th, 2015 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر

Minimanual of the Urban Monk

1-دارم با این شهر دوست می‌شوم کم‌کم؛ از وقتی که دیگر سعی نمی‌کنم. گمانم آدم وقتی سعی می‌کند چیزی را، کسی و جایی را دوست داشته باشد یعنی دارد دنبال آن چیزی که پیش‌تر و بیش‌تر دوست می‌داشته می‌گردد، در آدم جدید و جای جدید. همه‌ی سعی‌ام این مدت همین بود. دنبال نشانه‌های هند بگردم […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در مارس 2nd, 2015 مرتبط با دسته از نفس افتاده, اینجا و آنجا
بدون نظر

What I Know About Solid Comfort Is About To Come To A Horrific End

تا قبل از برگشتنم سال‌ها بود خواب نمی‌دیدم. درست‌ترش این است که صبح‌ها رویاهایم یادم نمی‌آمد. از وقتی برگشتم نمی‌شود بخوابم و اغلب کابوس نبینم و همه‌ی جزئیاتش تا ساعاتی بعد از بیداری مشغولم نکند. جای جدید و زندگی جدید مقاوتم را شکسته‌است شاید. از رویاهای تکرار شونده‌ام شب آخر است که دارم همه‌ی زندگی […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در دسامبر 10th, 2014 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر

مثل اون قورباغه که از ته چاه بالا میومد

این وبلاگ شاید به زحمت سالی پنج‌بار به‌روز می‌شه. باقی مدت خرابه. سالی یک‌بار به  سر من می‌زنه  روبه‌راه‌اش کنم و هربار به دنبال تعمیر حداقل سه‌تا یادداشت آخرم می‌پره؛ و من از رو نمی‌رم. مثل حالا.

نگارش شده توسط گل‌ناز در دسامبر 7th, 2014 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر

چون دیگه همه زنگاشو زده

می‌دانی فقط نوشتن حال‌ت را بهتر می‌‌کند و  نمی‌نویسی. مثل وقت‌هایی که می‌دانی فقط از خانه درآمدن حال‌ات را بهتر می‌کند و خانه می‌مانی. یا مثل وقت‌هایی که می‌دانی فقط از تخت بیرون آمدن حال‌ات را بهتر می‌کند و در تخت می‌مانی. یا مثل وقت‌هایی که می‌دانی فقط به پنکه خیره نماندن حال‌ات را بهتر […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در مارس 25th, 2013 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر

انتری که لوطی‌اش نمرده بود

یک. جایی خواندم  دانشمندان فهمیده‌اند که به نمی‌دانم گوریل‌ها یا شامپانزه‌ها می‌شود معنی 8000 کلمه را یاد داد. حالا این‌که جهت پیشرفت علم چه‌ سمت و سوی خنده‌داری گرفته‌است که وسط بحران آب ‌آشامیدنی و گرسنگی و گرمایش زمین، دانشمندانی وجود دارند که بودجه‌ی تحقیقاتی می‌گیرند تا به گوریل یا شامپانزه ” آی ام هپی” […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در نوامبر 26th, 2012 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر

The manifesto of 30th

La Ballade of Lady and Bird Artist: Keren Ann Album: Lady & Bird Download link ?Bird: Lady ?Lady: Yes Bird Bird: It’s cold …Lady: I know Lady: Bird… I can not see a thing Bird: It’s all in your mind Lady: I’m worried Bird: No one will come to see us ?Lady: May be they […]

نگارش شده توسط گل‌ناز در سپتامبر 28th, 2012 مرتبط با دسته از نفس افتاده
بدون نظر