در حال مشاهده | سوسیالیسم یا بربریت: ورژن آهیمسایی

سوسیالیسم یا بربریت: ورژن آهیمسایی

ساعت 10 صبح یک‌شنبه از شرکت “ایرتل” که همان شرکت تلفنی است که سیم‌کارت‌م را ازش خریده‌ام زنگ می‌زنند. من معمولن به تلفن جواب نمی‌دهم. در کل رابطه‌ی خوبی با این دستگاه، لااقل آن‌طور که بقیه دارند، ندارم. اما گاهی شماره‌ی این شرکت‌ها نمی‌افتد و خیال می‌کنم از ایران است و جواب می‌دهم و توی تله می‌افتم. مرد جوان آن طرف خط شروع می‌کند به هندی چیزی گفتن. من این‌جا دیگر فهمیده‌ام که گول یک دست‌گاه کوچک مسخره را خورده‌ام اما قطع نمی‌کنم. به جایش می‌گویم ” هیندی معلوم نهی”. از زبان‌شان 80 درصد می‌فهمم اما اغلب اعتماد به نفس حرف زدن با هندی-غریبه‌ها را ندارم. مرد جوان فوری به زبان انگلیسی می‌گوید:

-صبح‌ به‌خیر خانم. من پراشان کومار هستم و از شرکت ایرتل با شما تماس می‌گیرم. شماره‌ی شما برنده‌ی خوش‌شانس قرعه‌کشی این ماه ایرتل شده‌‌ و از امروز می‌توانید از خدمات اینترنتی ما برای یک‌ماه رایگان و بعد از آن با ماهی 130 روپیه استفاده کنید. قیمت اصلی این خدمات ماهی 260 روپیه است. مایل هستید شماره‌ی شما رو از امروز فعال کنم؟

– نه. متشکرم.

– می‌تونم بپرسم چرا؟

در این چند‌سال برای این سوال، جواب‌های محترمانه‌ی از قبل آماده‌ای دست و پا کرده‌ام. اگر از شرکت‌های بیمه باشند می‌گویم  خارجی هستم و به زودی از کشور شما می‌روم. اگر از بانک باشند برای قالب کردن انواع کارت‌های اعتباری طلایی و نقره‌ای، می‌گویم دانشجو هستم و هیچ‌وقت هیچ پس‌اندازی ندارم و این حساب را هم فقط برای تمدید اقامتم باز کرده‌ام، بنابراین انسان معتبری محسوب نمی‌شوم و مکالمه تمام می‌شود. اما از آن‌جایی که تا به‌حال برنده‌ی خوش‌شانس ایرتل برای خدمات اینترنتی بر روی تلفن نبوده‌ام نمی‌دانم به آقای پراشان کومار چه بگویم. ساده‌لوحانه جواب می‌دهم گوشی‌ام قدیمی است. فکر می‌کنم نمی‌توانم از این خدماتی که  می‌گویید استفاده کنم. می‌گوید چند لحظه منتظر بمانم. من این‌جا هم می‌توانم یواشکی تماس‌م را قطع کنم. اما به جای‌ش به صدای تلق‌تولوق کی‌بورد آن طرف خط گوش می‌دهم و بعد از چند لحظه صدای پراشان آقا را که می‌گوید:

-گوشی شما نوکیا 830 مدل کلاسیک است. شما هم می‌توانید با این گوشی از بعضی خدمات ما استفاده کنید.

این‌جا دیگر نمی‌توانم سریع جواب بدهم. چند لحظه است هنگ کرده‌ام. آن سوی خط یک پراشان کوماری وجود دارد که بدون این‌که مرا بشناسد و یا ببیند، می‌داند از چه گوشی ای استفاده می‌کنم. ما در خود 1984 زندگی می‌کنیم و حتمن اندازه‌ی همه‌ی مردم‌اش به چشم مردم آزاد سایر کهکشان‌ها رقت‌انگیز هستیم. از این‌جا به بعد دیگر می‌دانم قطع کردن و نکردن چندان فرقی ندارد.

-من اصلن با تلفن صحبت نمی‌کنم. با دوستانم با اس‌ام‌اس تماس می‌گیرم یا چت و ایمیل. از همین هم راضی هستم.

آقای کومار ساکت می‌شود. می‌توانم از این سکوت استفاده کنم و حتا با خدافظی تماس‌م را قطع‌کنم. اما همان‌طور که گفتم در 1984 دیگر چندان توفیری ندارد. چند ثانیه بعد خوش‌حال می‌گوید:

-ما برای شما هم “خدماتی” داریم. از آن‌جایی که برنده‌ی خوش‌شانسی هستید، می‌توانید از مجموعه‌ی موزیک‌های قدیمی و جدید بالیوودی ما به عنوان “رینگ تون” گوشی‌ خود استفاده ‌کنید. هزینه‌ی این رینگ‌تون فقط روزی 1 روپیه‌ ست. در سال می‌شه 365 روپیه که شما با تخفیف می‌تونین با فقط 140 روپیه در سال از این رینگ‌‌ تون‌ها داشته باشید. فعال کنم؟

از آن‌جایی که من هم  لابد به چشم آدم فضایی‌های آزاد، یک شهروند رقت‌انگیز 1984ی هستم، این‌جا وسوسه می‌شوم. فکر می‌کنم دلقک بازی خوبی است، وقتی که مادر و دوستانم زنگ می‌زنند از ایران و جاهای دیگر. تا من بخواهم با فس‌وفس مذمن‌م گوشی را بردارم، موزیک بالیوودی را می‌شنوند و می‌خندند. مگر چقدر می‌شود 140 روپیه در سال؟ می‌بینید؟ برادر بزرگ، سخاوتمندانه می‌تواند برای هر کس تولید احساس نیاز کند در حد و خور شخصیت خودش. برای یک نفر احساس نیاز به خدمات اینترنتی روی گوشی تلفن، برای یکی هم احساس نیاز به رینگ‌‌ تون بالیوودی برای خنداندن کسانی که دوست‌شان دارد. این‌جور مواقع، یکی از میمون‌های بازیگوش توی کله‌ام که سر سیم احساس حقارت‌م دست‌ش است و وقتی مست می‌شود انگلیسی را با لهجه‌ی غلیظ ایرلندی حرف می‌زند، چشم‌های‌ش را حسابی گرد می‌کند، دوتا دست‌ش را می‌گذارد دو طرف دهن خیلی گشادش، و جیغ می‌کشد ” مصرف‌گرا”  و غش‌غش به‌م می‌خندد.

– گفتم من از تلفن استفاده نمی‌کنم آقای کومار. ولی اگه یه روزی خواستم استفاده کنم حتمن با همین شرکت شما تماس می‌گیرم. خدافظ…

– روز خوش خانم.

من وقتی توی تله‌ی این‌ها می‌افتم نمی‌توانم تلفن را قطع‌کنم. فکر می‌کنم کوماری که می‌تواند ندید، با چند‌تا تلق‌تولوق مدل گوشی‌‌ام را بگوید شاید نگهبان سابق ساختمان باشد که با زن و بچه‌اش در یک مکعب 6 متری، بدون پنجره، بدون حمام و آشپزخانه، با دست‌شویی مشترک با همسایه‌ها، زندگی می‌کنند، که دختر 6 ساله‌شان به من می‌گوید “بیلی آنتی”- یعنی خاله گربه- و حالا به خیال خودش خیلی ترقی کرده‌است که با چندرغاز حقوق بیش‌تر، به جای لباس فرم یک‌سره‌ی نگهبانی، با کت‌وشلوار دوسایز بزرگ‌تر و ارزان قمیت‌اش می‌نشیند در یکی از همین شرکت‌ها و زنگ می‌زند به مردم که “خدمات” بفروشد. یا عروس همسایه‌ بالایی ‌است که از روستا آورده شده و با خانواده‌ی شوهرش زندگی می‌کند و خودش توی خانه انگلیسی یاد گرفته و می‌خواهد پول توجیبی از مادرشوهر نگیرد. نمی‌توانم همین‌طوری گوشی را بگذارم چون نمی‌توانم همین‌طوری از مطب دکتر و بقالی و اتاق رییس دپارتمان‌‌‌مان بیرون بیایم حتا وقتی می‌دانم دارند چیزی را محترمانه  توی پاچه‌ام می‌کنند. از تلفن خوشم نمی‌آید برای همین است. آدم وقتی چشم تو چشم نیست، راحت‌ می‌تواند  تف کند یا در را بکوبد، توی صورت یک رقت‌انگیز 1984 ای مثل خودش. حتا اگر طرف پدر کودکی باشد که خاله گربه صدای‌ش می‌کند.

پ.ن: اسامی واقعی هستند. “کومار” این‌جا یکی از فامیلی‌های خیلی زیاد است و خیلی از شخصیت‌های معروف و هنرپیشه‌ها از خانواده‌ی کومارها هستند. مثل هاپو کومار.

پ.پ.ن: این عکس هم لابد تزئینی است. در بنارس گرفته‌ شده، زمستانی که گذشت.‌

نگارش شده توسط گل‌ناز در 3 سپتامبر 2012