در حال مشاهده | جنگ علیه زنان و زنان علیه جنگ

جنگ علیه زنان و زنان علیه جنگ

سخنرانی نوال السعداوی در سوشیال فروم جهانی  ژانویه  2004 در هند

 

پشت میز آشپزخانه ام در قاهره نشسته ام و این مقاله را می نویسم. امروز 11 ژانويه 2004 است. نور خاکستری صبحدم هنوز در آسمان پخش نشده است. من با صدای موذنی که از ده ها میکروفون آویزان از مناره های مساجد، پر جمعیت ترین منطقه ی “شوبرا”، شهرِ خفته را به نماز فرا می خواند بیدار شدم. جایی که اکثریت را مسیحیان ارتودوکس تشکیل می دهند. تعداد این میکروفون ها به آرامی طی سه دهه ی گذشته، همراه با افزایش ساخت و ساز مساجد، توسط پول نفت کشور های خلیج و یا از درآمد مصریانی که سالها در آن منطقه مشغول کار بودند، افزایش یافته است. این مصریان همان هایی هستند که طبقه ی  متوسط و رو به بالای محافظه کار، و ستون اصلی جنبش بنیاد گرایی اسلامی را به عنوان بازوی اصلی قدرت اقتصادی و سیاسی در مصر و کشورهای عربی تشکیل داده اند.

بانگ موذن، زمانی که اولین بار در کودکی و بعدها در جوانی به گوشم خورد بسیار زیبا و دلنشین بود. صدای اذان همچون آوایی نرم و موسیقیایی در تمام شهر می وزید. امروز اما تبدیل به صدایی خشن و انتقام جو شده است. صدایی که در دل مردم وحشت می افکند . صدای اذان که از هزاران میکروفون در تمام کشور پخش می شود و به حریم سکوت و آرامش مردم تجاوز می کند، صورتی از جنگ است و این یکی از اشکال جنگی بود که بر سر میلیون ها تن از مردم صلح دوست مصر پس از روی کار امدن سادات در سال 1971 فرو بارید و درهای کشور را دوباره بر روی  ” نئو امپریالسم” امریکایی باز کرد.

سادات بود که با توافق با ایالات متحده، در زمان حکومت نیکسون و کیسینجر، جنبش سیاسی ِ بنیاد گرایی اسلامی را تشویق، حمایت، و به رشد و رونق اش کمک کرد. این سادات بود که سیاست های ناصر را تغییر داد و راه را برای بانک تجارت جهانی و شرکت های سرمایه داری چند ملیتی و بنیاد گرایی اسلامی باز کرد. او برای مبارزه علیه احزاب و جنبش های دموکراتیکی که مخالف سیاست های وی بودند نیاز به حمایت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جنبش اسلامی داشت. در زمان حکومت او بود که سرمایه داری جهانی، به پیشگامیِِ ایالت متحده، همبسته با طبقه ای که ارزش های خود را تحت عنوان آداب و سنن اسلامی، بر زنان، مردان و کودکان و نهاد خانواده _به عنوان اساس سلامت و شکوفایی جامعه_ تحمیل کرد. شرکت های چند ملیتی و واسطه های آن ها پشت اسلام و بنیادگرایی تازه احیا شده ی مذهبی مخفی شدند و این جنگ که جنگی علیه اذهان مردم و کارزاری برای کنترل افکار آنها بود آغاز شد و برای مخفی کردن اهداف سرمایه داری، به یک شستشوی مغزی و مذهبی نیاز داشت.

جنگ علیه اذهان توده ها پدیده ای جهانی است که در بیشتر کشورهای شرق و غرب رخ داده است و حتا به شکل مبسوطی در کشورهای عربی به عنوان حاصل همکاری میان دیکتاتورهای محلی و دولت های فاسد از یک سو و نئوامپریالیسم ایالات متحده و شریک او صهیونیسم در اسرائیل از سوی دیگر، قابل مشاهده است.

نو محافظه کاری و نو استعمارگری شدیدن به جنبش ها و احزاب ترقی خواه در کشورهای عرب ضربه زده است. تند خویانه ترین حمله طی سی سال گذشته علیه زنان و به عنوان هدف اصلی جنبش های سیاسی بنیادگرا برنامه ریزی شده است. کنترل زنان و ذهن و بدن شان را محدود به محیط خانه کردن، اگر نگوییم مهمترین هدف، یکی از مهمترین اهداف قلمداد شده است و به عنوان دستورالعمل طی سال های گذشته بسیاری از گروه ها و انجمن های زنان را از فعالیت باز داشته است. به عنوان مثال در سال 1991 ” انجمن اتحاد زنان عرب” شاخه ی مصر، به علت تقبیح جنگ عراق به رهبری ایالات متحده و ائتلاف بیش از سی کشور جهان، طی حکمی حکومتی سرکوب شد. حمله  به عراق در سال 1991 منجر به مرگ 150000 تن که بیشتر آنان زنان و کودکان بودند شد. 13 سال تحریم اقتصادی عراق با فشار امریکا و انگلیس منجر به مرگ دو میلیون تن از زنان و کودکان شد که همیشه اولین قربانیان فقر و گرسنگی در جوامع مردسالار هستند. ادامه ی حمله ی نظامی  به شهرهای فلسطین تاثیر سنگینی بر زندگی و سلامت زنان و کودکان گذاشته است.

برای جلوگیری از حمله ی متقابل زنان بر ضد جنگ و افزایش بهره کشی از آنان، سازمان هایشان باید به محض به پا خواستن در نطفه خفه شوند. اتفاقی که اغلب رخ می دهد. موثرترین شیوه جلوگیری از خیزش آنان توسط قوانین ظالمانه_مشابه قانونی که دوسال پیش در مصر درباره اجتماعات تصویب شد_باشد. اما شاید بهترین ِهمه ی آنها ممانعت از به کارگیری اندیشه در راه ایجاد تغییر، یا تشکیل ارگان هایی جهت تغییر باشد. با توقیف کتب و ممانعت از چاپ مقالات و پخش برنامه های تلویزیونی ای که درباره ی وضعیت زنان صحبت می کنند، اندیشه ی بنیاد گرایی مذهبی را نقد می کنند، ارزش ها و رفتار های جامعه ی مردسالار را افشا می کنند،  دموکراسی را، دموکراسی واقعی، نه نوع گزینشی پلورالیستی ِ سرمایه داری رامی ستایند، یا از حقوق زنان دفاع می کنند. و همچنین با ایجاد گروه های معیوب حمله، مورد اتهام و ارتداد قرار دادن، تهدید به قتل کردن و راه اندازی کارزار هایی علیه روزنامه نگاران، نویسندگان و فعالان زن و مردی که جرات کرده اند از حقوق زنان دفاع کنند.

جنگی وحشیانه علیه اذهان زنان و مردان، اما به خصوص زنان در جریان است و این تنها به این علت است که تنها زنان می توانند زنان را آزاد کرده و نیرویی عظیم برای آزادی کل جامعه فراهم آورند.

در جنگ کنونی، زنان توسط دو هجوم گازانبری محاصره شده اند. مصرف گرایی عمومی و بازار آزاد در یک سو و بنیادگرایی ِ سیاسی-مذهبی از سوی دیگر که ظاهرن این دو از هم جدا هستند اما در واقع در راستای به انقیاد در آوردن زنان، کنترل کردن ذهن و جسم شان به وسیله ی زندان مردسالاری، همبسته اند. هرچند در منطقه ی ما خطرناک ترین و فراگیرترین نیروی جنگنده علیه فکر و ذهن زنان آن بنیاد گرایی سیاسی-مذهبی ِ  درون خانه است که در جامعه به صورت ساختار  سیاسی محافظه کارانه در می آید.

کشورهایی همچون ما با واژه هایی چون فقیر، عقب مانده و جهان سومی تشریح می شوند ولی ما فقیر نیستیم. کشورهای عربی  به خاطر معادن طبیعی و منابع انسانی جزو ثروتمندترین کشورهای جهان هستند اما ثروتی که آنها از طریق نیروی انسانی، معادن و دیگر منابع به دست می آورند، درون لوله هایی جریان می یابد که توسط کشورهای خارجی، سرمایه داری جهانی، سازمان تجارت جهانی و به علت نامتعادلی و نابرابری مکانیزم بازار ِ آزاد، بدهی های خارجی، کاهش ارزش پول و سیاست های سرمایه گذاری چپاول می شود.

در مصر فقر به شکل سرسام  آوری در نتیجه ی سیاست های بازار آزاد و خصوصی سازی صنایع و خدمات افزایش یافته است. بیش از 40 درصد از جمعیت و اساساً زنان و کودکان زیر خط فقر ( دو دولار در روز) زندگی می کنند. زنانه کردن فقر همه جا قابل مشاهده است. پنج میلیون زن تحت عنوان صنایع کوچ، در کارگاه ها، خدمات بازار و غیره و یا شغل های زنانه مشغول به کارند. درآمد ماهانه ی آنان معمولاً  به ازای 10 ساعت کار روزانه در ماه از 40 دلار امریکایی بیشتر نمی شود. بخت و اقبال آنان معمولن از مردان سیاه تر است چون سازمان یافته نیستند  و قدرت و یا توانمدی سیاسی اندکی دارند. آنها فقط دو درصد ِ نمایندگان مجلس و یک درصد ِ نمایندگان شوراهای محلی را تشکیل می دهند  و همان معدود زنان نماینده هم به حقوق زنان علاقه مندی چندانی نشان نمی دهند.

سرزمین ما ، از آنجایی که معادن غنی نفتی در خود جای داده است همیشه طعمه ی خوبی برای استعمارگران و نو استعمارگران به حساب آمده  و از آن رو جنگ های بسیاری را پشت سر گذاشته است. از زمان کودکی ام تا کنون شاهد هفت جنگ بوده ام و امروز نیز شاهد ِ وحشت زده ی قتل عام ِ فلسطینی ها به دست اسرائیلیان و کشتار مردم عراق توسط امریکاییان و انگلیسی ها هستم. زنان و کودکان ضعیف ترین قشر جامعه ی ما و بدترین قربانیان این کشتارها هستند. در روستای من بسیاری از زنان به طور مداوم برای پدران، برادران، شوهران و سایر اقوامی که در جنگ کشته می شوند سیاه پوشند. بسیاری از آنان به سختی می توانند پس از، از دست دادن نان آور خود، شکم شان را سیر کنند.

با گسترش و پیشرفت تکنولوژی و ساخت سلاح های پیش رفته، جنگ ها هم امروزه به طرز فجیعی خانمانسوز شده اند.  بمب های دو تنی، راکت های لیزی، بمب های خوشه ای، بمب هایی که اکسیژن را در محل انفجارشان از بین می برند، راکت های پوشیده شده با اورانیوم غنی شده. همچنین سلاح های هسته ای، بیولوژیکی و شیمایی که تهدیدی ست برای زندگی میلیون ها انسان و بیش از همه زنان و کودکان ِ بی حامی.

اما شاید مخرب ترین و خطرناک ترین سلاح ها آنهایی هستند که تحت عنوان رسانه های گروهی، نظام آموزشی و بالاتر از همه ی آنها آموزه های بنیادگرایانه ی مذهبی، مردم  کشور من و مردم جهان را شستشوی مغزی می دهند، مسخ می کنند، ذهن ها را فلج می کنند و نا آگاهی را میان زنان و مردان پی ریزی می کنند. نا آگاهی ای که زنان را فرمان بر ِ ابزار های خودساخته شان کرده و آن را به نسل های آینده ی دختران و پسران منتقل می کند. شکل آشکاری از از این ناآگاهی در قطع آلت تناسلی زنان که پویایی آنها را نابود می کند، قابلیت درک آنچه در اطراف شان می گذرد را می گیرد و مانع تلاش و عکس العملی برای ایجاد تغییر می شود، نمایان است. این پدیده ترس، فرمان بری، تسلیم ، توهم و ناتوانی در تصمیم گیری را به زنان القا می کند و زنان را دشمن زنان و نا توان از تشخیص دوست و دشمن می کند.

 

زنان عرب  به  راه برده ساختن خود کشیده می شوند

 در نیمه ی اول ژانويه ی سال 2004، ستیزی خشونت آمیز علیه شیوع ِ حجاب دختران جوان در مدارس دولتی فرانسه آغاز شد. مقامات فرانسه اعلام کردند در راستای حفظ نظام سکولار خویش در صدد تصویب قانونی هستند که دختران و پسران جوان را از پوشیدن ضمایم یا لباس های مذهبی که وابستگی آنها را به باور مذهبی ِ مشخصی نشان می دهد، منع می کند. این منع شامل چیزهایی مثل صلیب مسیحیان، عرقچین یهودیان و حجاب مسلمانان می شود.

در پی اعلام این خبر، موجی از اعتراضات در جهان عرب به پا خاست. بحث آنها بر سر این بود که حجاب زنان و دختران مسلمان در تضاد با این قانون قرار دارد و زنان را نباید مجبور کرد که از فرمانی که الله به ایشان داده سرپیچی کنند. شیوخ بلند مرتبه، علما و متفکران اسلامی، رهبران احزاب سیاسی مثل ِ “حزب برادری اسلامی ” و حزب ” جهاد “، نمایندگان مجلس و روزنامه نگارانی که به این هیاهو پیوسته بودند خبر از فاجعه ی وحشتناکی دادند که برسر باور اسلامی و پیروان اش آمده است. اگرچه در قرآن مطلقاً چیزی در این باره که داشتن حجاب فرمانی الهی است نیامده است. […]

این هم چیزی بیش از آن دعوای مردسالاری قدیمی در مورد کله ی زنان نیست. ترس از آن که زنان شروع به اندیشیدن کرده و بند های بردگی و فرودستی ای را که تمام جوامع و مذاهب بر آنها تحمیل کرده اند دور بریزند. برای مرد مسلمانی که صدای خود را در تظاهرات بالا می برد، این بخشی از تلاش او برای تثبیت کنترل مردان بر زنان و اندیشه ی شان است. این  خواسته ی بنیادگرایان اسلامی است که مناصب  سیاسی را در جامعه ای که بر اساس زورگویی بر زنان بنا شده  قرق کرده اند.

اما در این عرصه ی  سیاسی، بازیگران دیگری  از “حقوق زنان” یا نبود آن بهره برداری می کردند. شیراک چشم به آرای عمومی در انتخابات آینده بسته بود. حکومت آمریکا از رعایت نکردن حقوق بشر درباره ی زنان و حق انتخاب آنان صحبت می کرد. بوش که برای انتخابات بعدی آماده می شد این جدال را فرصت مناسبی  برای به خاک مالیدن پشت فرانسه  که از زمان جنگ علیه عراق از او جدا شده بود می دید و این درحالی بود که بوش اظهار می داشت هدف حمله به افغانستان و بعد از آن عراق ” آزادی زنان” است. دولت بریتانیا نیز برای به دست آوردن محبوبیت از دست رفته ی بلر میان مردم و گروه های اسلامی موضع مشابهی گرفت.

عجیب تر از همه ی این ها منظره ی حضور زنان در خیابان های پاریس و قاهره  و دیگر شهرها  بود که با تظاهرات بر ضد دولت فرانسه اعلام می کردند که داشتن حجاب حق آنها و فرمان خداوند است. این هم  مثالی دیگر از آنکه چگونه نا آگاهی، زنان را با آزادی خود و زنان دیگر دشمن می کند. مثالی که نشان می دهد که چگونه آنها در مناسبات سیاسی توسط بنیاد گرایان به بازی گرفته می شوند.

در سپتامبر 2003 با گروهی از زنان عراقی در نیویورک ملاقات کردم و بسیار گیج و متحیر شدم وقتی اظهار شادمانی شان از “آزاد سازی عراق”  و تصرف آن توسط ارتش امریکا را دیدم. شاید آن ها و یا خانواده های شان به دست صدام حسین و رژیم ظالمانه اش شکنجه شده بودند اما چطور متوجه نمی شدند که مردم عراق و همراه آنان زنان و کودکان عراقی، هم اکنون زیر دستان گروه های نظامی شکنجه می شوند. شاید بیش از گذشته.

شعاری که زنان و دختران جوان در تظاهرات شان علیه دولت فرانسه اعلام می کردند این بود “حجاب یک دکترین است نه یک سمبل”. این موضوع، بحثی است که رهبران مذهبی جنبش اسلامی و روحانیون الازهار_ مهم ترین مرکز و دانشگاه  اسلامی مصر که هزار سال پیش بنیان نهاده شد_ از آن دفاع می کنند.

بحث دیگر، که به عنوان شیوه ای از شستشوی مغزی استفاده می شود، حجاب را بخش لاینفک هویت اسلامی  زنان و بازتاب مبارزه ی آنان علیه امپریالیسم غربی و ارزش هایش و علیه تهاجم فرهنگی در کشورهای عرب و اسلامی به هدف سلطه ی کامل، قلمداد می کند.

بله، در این تظاهرات ها دختران و زنان محجبه ای راهپیمایی می کردند که شلوار جین شان به بدنشان چسبیده بود و مژه های شان با ریمل های  سیاه و یا آبی، پرپشت و کلفت شده بود. آنها با کفش های پاشنه بلند در خیابان ها می خرامیدند و از بطری کوکاکلا و یا اسپریت شان هم می نوشیدند. تظاهرات آنها اثبات ارتباط  میان سرمایه داری و مصرف گرایی غربی و بنیاد گرایی اسلامی بود. این تصویری از تناقضات آشکار ِ حاصل از نا آگاهی بود.

 

تروریسم ایالات متحده و فقر، وحشت رو به افزایش

 

گسترش جنگ در منطقه ی عرب، کشتار روزانه ی شهروندان فلسطینی و عراقی، تهدید جنگی دیگر با سوریه و ایران، چیزی که بسیار مرتبط به بوش و شارون است، تروری که توسط نیروهای نظامی و پلیس محلی اعمال می شود و  فضایی که خشونت در آن رشد می کند منجر به افزایش خشونت مردسالانه در داخل و خارج از خانه ها شده است. همراه با خشونت،  ترس نیز در قلب و ذهن زنان رشد می کند و آنها را بیشتر و بیشتر فرمان بر و مستعد برای پذیرش سرنوشت محتوم شان تنها با کمی فشار می کند. این موضوع بر زنان بیش از مردان تاثیر می گذارد چون آنها توسط مردان، با خشونت جاری در خانواده، محل کار و زندگی عمومی و محافل مذهبی نقش پذیر می شوند. ترس قابله ی بردگی است.

فقر آمیخته با خشونت ترس بزرگ تری را به زنان القا می کند. نا امنی اقتصادی و جدال برای بقا نه فقط ترس را تولید می کند که افکار را هم تصرف کرده و انرژی را تحلیل می برد بی آنکه نیرویی برای انجام کاری دیگر باقی بماند: مبارزه کردن، مقاومت کردن و سازماندهی کردن.

در مصر 81 درصد فارق التحصیلان دختر دانشگاه ها بی کارند. دولت مصر 156 میلیون پوند برابر با 173 درصد از درآمد ناخالص ملی را مقروض است و برای جبران آن  تا کنون 156 میلیون از سازمان ملی تامین اجتماعی قرض گرفته است و هر بار از باز پس دادن آن طفره می رود. این پول قرار است خرج  نگهداری و بقای  بیوه ها و زنان مجرد و کودکان شان که درآمد مستقلی ندارند شود. وابستگی این افراد به مردان خانواده آن ها را در برابر اعمال مردسالارانه و خشونت آسیب پذیر و مستعد تسلیم و ترس می کند.

 

اتحاد امپریالیسم نوین و بنیادگرایی سیاسی- مذهبی

 

سوال این است که چرا طی سی سال گذشته ما شاهد اتحاد امپریالیسم نوین با مسلمانان، یهودیان و دیگر بنیادگرایان در سراسر جهان بودیم؟ چرا شرکت های نفتی و خانواده ی بوش و سازمان سیا حامی ِ تندروترین شاخه ی اسلامی به سرکردگی سلسله ی وهابی در عربستان سعودی و مشوق بن لادن و گروه نظامی اش متشکل از 35 هزار تن ارتش مستحکم در افغانستان بودند؟ از چه روی آنها جنبش های بنیادگرایانه ی اسلامی را در کشورهای عرب، آسیایی و افریقایی تشویق و تغذیه کردند؟

این یکی از شیوه های قدیمی استفاده از مذهب در قدرت سیاسی با ساختن طبقات مورد نیاز است. به خصوص در دورانی که ثروت در دستان اقلیت رو به تحلیلی متمرکز شده باشد. بخش جدایی ناپذیر این بهره برداری سیاسی از مذهب، ایجاد جنگ علیه زنان و گردن زدن آنان است تا از زنان بدن های بی سر بسازد. سرمایه داری بدن ها، بدن های بی سر را برای تبلیغات، مصرف و لذت جنسی فراهم می کند. بنیادگرایی اسلامی بدن هایی را برای مصرف شخصی مردان زندانی می کند، در خانواده بازتولید می کند، تنها جهت رسیدگی به مردان.

اتحاد نوین، دنیا را با نیروی نظامی، پلیس، زندان و بندگی اقتصادی می گرداند تا پایه های نظام مردسالار و استعمارگر را مستحکم کند. با علم به این موضوع که فشار ِ تنها کافی نیست. آنها در اذهان مردم و بیش از همه زنان، وحشت ایجاد می کنند. زنان مهره های اصلی جامعه، نهاد خانواده و بافت متصل کننده ی جامعه به خانه، نقطه ی اتکای اقتصاد و تولید کننده و باز تولید کننده هستند. آنها 90 درصد زحمات را به دوش می کشند اما مالک 10 درصد هستند. زنان برای تغییر جهان به راه خواهند افتاد و جهان دیگری را به دنیا خواهند آورد.

431 مرد، به اندازه ی نیمی از جمعیت جهان، صاحب ثروت های دنیا هستند. فاصله ی میان فقیر و غنی سال به سال وسیع تر و عمیق تر می شود. بوش، بلر، شیراک، شارون، مشرف، واجپایی و پادشاهان و دولتمردان دنیای عرب و ….

و شرکت های چند ملیتی،  کنترل کننده ی80 درصد تجارت و سرمایه گذاری در دنیا، موسسات صنعتی و نظامی، نو محافظه کاران، امپریالیسم نوین امریکا  با کنترل همه جانبه ی رسانه ها، با سلاح های اتمی و لیزیری اش،  با  پایگاه های نظامی دائمی اش در 36 کشور و حضور نظامی در 120 کشور از 198 کشور دنیا، با دور از دسترس بودن اش و بازار جهانی اش که در هر کجا ما را فریب می دهد و قدرتی قوی تر، قدرتمندتر، متهاجم تر از هر چه که تاریخ تا امروز به یاد دارد.

و اندک نیستند زنانی در کشورهای عربی، در عراق، در فلسطین، در مصر، در سوریه، در لبنان، در مراکش، در بحرین، در عربستان سعودی که همراه با خواهران شان در ایالات متحده، در امریکای لاتین، در ایران، در افغانستان، در هند و آسیا که هرگز دست از مبارزه علیه ستم جنسیتی و برای به دست آوردن صلح، دموکراسی و عدالت اجتماعی بر نمی دارند.

آنها هرگز مبارزه به شیوه های مختلف علیه شستشوی مغزی رسانه ها، علیه بردگی اقتصادی و نسل کشی و نظامی گری  را پایان نمی دهند. آنها هرگز  حمایت از محیط زیست، بهداشت و تحصیلات رایگان، امنیت اقتصادی و داشتن شغل را متوقف نمی کنند. آنها هرگز از مبارزه  برای حمایت از خود و کودکان شان علیه روسپیگری و بردگی باز نمی ایستند .

صدها و هزاران زن سر تا سر جهان برای صلح در مقابل جنگ، دموکراسی در مقابل  خشونت و حق زنان بر بدن و ذهن خود در مقابل مردسالاری و اسارت، به تظاهرات و راهپیمایی پرداختند.

زنان کشورهای عرب در تغییر دادن قوانین موفق بوده اند. آنها خود را وقف فعالیت های اقتصادی و اجتماعی کرده اند و موفق شده اند تا ارزش هایی که ابدی قلمداد می شد تغییر دهند. آنها توانسته اند به تعداد مردان جوانی که به مبارزه با تبعیض جنسیتی می پیوندند، بیفزایند.

جنبشی که علیه نظامی گری های سرمایه داری با توان فوق العاده ای در حال رشد است، جنبشی است با پنانسیل بالا، با مضمونی دموکراتیک،  متنوع و پایبند به دموکراسی مشارکتی برای صلح و عدالتی واقعی که  جهان هرگز پیش از این نمی شناخته است.

ما امروز به عنوان بخشی از این جنبش حضور داریم. ما همه اینجا هستیم تا مرحله ی دیگری در این راهپیمایی به سوی آینده ی نوین را طی کنیم. این ملاقات فوق العاده ی امروز قدم مهمی برای جبران وضع موجود است. قدم های دیگری پیش از این برداشته شده است اما راه طولانی ای برای ساختن دنیایی بهتر همچان باقی است. جهان بهتری امکان پذیر نخواهد بود بدون سازمان دهی زنان در هر کجا، بدون صلح و بدون عدالت و بدون دموکراسی واقعی.

اما این فقط زنان، خود ِ زنان هستند که می نوانند خود را از تمام اشکال ستم جنسیتی آزاد کرده و تبدیل به نیرویی پویا و توانا برای ساختن جهانی دیگر شوند.

 

نوال سعداوی

قاهره ، 11 ژانويه 2004

 

نگارش شده توسط گل‌ناز در 10 اکتبر 2007