در حال مشاهده | … In praise of love…

… In praise of love…

پیر شده ام. آرام شده ام. ناخن هایم را از بیخ چیده ام. دندان هایم ریخته اند. نه حس حمله دارم نه نای دفاع. نه اینکه فکر کنید ناراحت باشم. اتفاقن خوشحالم. اعصابم آرام تر است. شاید از اثرات گیاهخواری باشد. آرشیو وبلاگ سابقم را که می خوانم حس می کنم کسی به غیر از من نویسنده اش بوده است. از بس که بی خود و بی جهت پر و پاچه می گرفتم. آدم ها را جدی می گرفتم. استفراغ ذهنی آدم ها را جدی می گرفتم. فکر می کردم باید آگاه کرد کسی را که بی مطالعه و فقط بر اساس شنیده ها درک اشتباهی از اندیشه ای دارد. یا له کرد کسی را که مغرضانه با باوری انسانی مخالف است. یا کسی که فحاشی می کند و به لجن می کشد هر آن کس و هر آنچه برایم ارزشمند است. حالا دیگر از این خبر ها نیست. مزخرفات همچنان قرقره می شوند و حماقت به تولید انبوه می رسد و من فقط با پوزخند و سرسری از  کنارشان رد می شوم. خیلی هم حرصم گرفته باشد توی دلم می گویم ” کمتر گه بخور بینم”. چند وقت پیش رفیقی لینک مقاله ای از یکی از دانشجویان طیف لیبرال را برایم فرستاد. نوشته ای در حد همان ” کمتر گه بخور بینم” که طرف در مدح دموکراسی و آزادی بیان در آمریکا نوشته بود و دفاع از لیبرالیسم و به سنت حسنه ی لیبرال ها چند تا فحش زرورق پیچیده شده به چپ ها هم آن لابه لا چپانده بود و دوست من هم شاکی که باید جوابی داد. من هرچه فکر کردم نفهمیدم چرا باید جوابی داد. و یا چه جوابی باید داد. یعنی تنها جوابی که به ذهنم رسید همان جمله ی شیرینی بود که ذکر خیر اش رفت. اما یاد یک تکه از ” در ستایش عشق  حضرت گدار افتادم که خیلی دوست اش دارم و این پایین می نویسم. گفته بودم؟ برای من سینما با ” در ستایش عشق” تمام شد.

       

         

            ما یک نویسنده ی برجسته ی امریکایی را برای نوشتن نمایشنامه به کار گرفته ایم…

          – اعتراض دارم! گفتید ” نویسنده ی امریکایی”. منظورتان کدام امریکایی ست؟ امریکای جنوبی؟

          – بلطبع ایالات متحده.

          – بلطبع، ولی ایالات برزیل هم متحد هستند. در برزیل به آن ها می گویند برزیلی.

          – خیر، ایالات متحده ی امریکای شمالی.

          – ایالات متحده ی مکزیک هم شمالی هستند و آن ها مکزیکی هستند. ساکنین کانادا را کانادایی می نامند. منظورتان کدام ایالات متحده است؟

          – من فقط گفتم: ایالات متحده ی شمالی

          – خب، پس، یک نفر ساکن ایالات متحده ی شما، اسم ایشان چیست؟

می بینید؟ شما اسمی ندارید. این مردی که امضا کرده است ساکن کشوری ست که نامی ندارد. تعجبی هم ندارد که به داستان ها و شرح حال مردمان دیگر نیاز داشته باشند. شما هم مثل ما هستید. دنبال اصالت می گردید: پدر و مادر، خواهر و برادر و هم نیا… اما در آن ها اصالتی وجود ندارد. اما ما بین خودمان جستجویش می کنیم. بیچاره شما! بدون تاریخ و پیشینه، باید در جای دیگر دنبال اش بگردید، در ویتنام، سارایوو… قبول. اما می توانید با ملایمت انجام اش دهید…

نگارش شده توسط گل‌ناز در 5 مارس 2008