از نفس افتاده: March 2010 بايگانی

روزگار نو

|

بعد از هزار سال سر و کله‌ات وقتی پیدا شد که قطع امید کرده بودم شب عیدی از گندم‌هایی که جوانه نزده گندیدند و من بعد از سه روز امیدواری و خوش‌خیالی تسلیم شدم و خالی‌شان کردم توی کیسه‌ی آشغال‌، با بغض. گفتی بی‌خیال. سبزه سبزکردن‌ات مانده همین وسط. عوض شده‌ای ارباب. ارباب من خرس. فکر کردم دیدن تنگ بزرگ پر از ماهی‌های رنگی شیشه ای سر ذوق و همدردی ات بیاورد. نیاورد. عوض شده‌ای و حرف از چیزهایی می‌زنی که برایم غریب است. آدم‌ها برای من فقط وقتی عوض می‌شوند که رویاهای‌شان عوض شده‌باشد. رویاهایت عوض شده اند ارباب. زرق و برقی و باسمه‌ای شده‌اند. آمده‌ای که مرا هم با خود ببری. گوشم به حرف‌های تو است و دلم لای آشغال‌ها کنار سبزه‌ی نداشته‌ام. آمده‌ای مرا ببری جایی که برایم خوب است. جایی که حال آدم‌هایش خوب است. می‌خواهی من هم حالم خوب شود. فکری شده‌ای که این تنهایی اینجا خلم کرده‌است. سست و بی‌حوصله‌ام کرده است. جاه‌طلبی‌هایم را خاک کرده‌است. من اما دارم فکر‌می‌کنم می‌شود آیا آن گلدان کوچک لاله را با برگ‌های سبزش جای سبزه قالب کرد به ماهی‌های رنگی شیشه‌ای ساکن تنگ بزرگ؟

در باره اين بايگانی

اين صفحه آرشيوی از نوشته های از نفس افتاده دسته بندی شده March 2010

از نفس افتاده: February 2010 در آرشيو قبلی

از نفس افتاده: April 2010 در آرشيو بعدی

پيدا كردن مندرجات جديد در صفحه اصلی يا بررسی بايگانی برای پيدا كردن تمام مندرجات