در ستایش عشق: December 2007 بايگانی
سهم من از شب های طولانی ِ با شما بودن ای ارباب ِ من، خرس ! خر وپف های ممتد شماست. هر بار می گویید "امشب قرص های خواب ات را نخور روسپی ِ مقدس ام، می خواهم تا صبح با تو درد دل کنم." من هم هر بار خر می شوم، قرص هایم را نمی خورم که بیدار بمانم به آن امید که امشب، شب ِ بیداری است و تا صبح قرار است گوش بسپارم به اسرار ارباب ام خرس. همان ها که با هیچ کس اش نمی گوید. جدن که آدم نمی شوم. و شما هم هر بار شب از نیمه نگذشته است هفت پادشاه را خواب دیده اید. "خوابم اگر برد بیدارم کن روسپی ِ مقدس ام." مگر می شود؟ بیدارتان کنم که خواب آلوده با قطره چکان و نامفهوم اسرار دل تان را برایم بگویید؟ می گذارم بخوابید تا صبح. صبح هم که بیدار می شوید یادتان رفته است قول و قرار شب قبل. زود لباس تان را می پوشید و با عجله می روید. بوسه ای هول هولکی بر پیشانی ام." تا بعد." و من ِ الاغ ساده دل هم می مانم به انتظار تا بعد و سر ِ شب ِ تا بعد تا باز شما بیایید و باز قول ِ گفتگوی شبانه را بدهید تا صبح و بعد شب از نیمه نگذشته خر و پوف تان به آسمان رود. درست مثل امشب.