در ستایش عشق: October 2007 بايگانی
تا پیش از این اگر کسی اسم و رسمم را می پرسید سخنوری ای برایش می کردم که بیا و ببین. من "ر" در فلان دانشگاه فلان رشته را خواندم. با فلان گروه کار کردم، مقاله هایم در فلان مجله چاپ شده است. حالا هر که بپرسد کیستی تنها می گویم : هیچ کس، من فقط روسپی ِ مقدس ِ ارباب ام خرس هستم!
* شاید لازم باشد بگویم. بعضی از پست های این وبلاگ نوشته های من هستند صرفن. نه شرح حال ام. امضا "ر"
به جهنم که تعریف داستان چه است یا فرق اش با نمایش نامه . به جهنم که آدم های داستان باید اسم داشته باشند تا بشوند شخصیت. که باید توصیف شوند. من روی آدم های داستان ام اسم نمی گذارم. حتا اسم شما را نمی برم تا دق کنند تمام عالم از فضولی. تا خودتان هم دق کنید از فضولی. تا خودم هم دق کنم از ندانستن اسمتان. وصف شما هم به دیگران نیامده تا خودتان خود را توصیف کنید. من که شما را " ارباب ِ من، خرس" صدا می کنم. گیرم نه شمایل تان به خرس می ماند و نه منش تان به ارباب جماعت. اسم معشوقه ی تان هم " روسپی مقدس " است که باید همگان حذر کنند از او. او اما بر خلاف شما هم شمایل اش مقدس است و هم منش اش روسپی وار. گیرم که داستان من هرگز خوانده نشود. گیرم که شاید اصلن نوشته هم نشود. چه تفاوت دارد. مهم این است که در دنیای من فعلن فقط شما وجود دارید و معشوقه تان.