شیزو
هرشب، وقتی میگویم: "من میرم بخوابم" دلم میخواهد بشنوم: "چرا؟ زوده که" یا اینکه: "باشه تو برو منم یهکم دیگه میام"... و دوستدارم وقتی چشمهایم دارند سنگین میشوند کمکم، آهسته بیاید و بخزد توی تختام و آنقدر صبر کند تا خوابم ببرد. ولی به جای همهی اینها فقط میگوید: "باشه، شببخیر" بیآنکه حتا سرش را بچرخاند و چشم از تلویزیون بردارد.
شبح دیوانه را میگویم که تازگی نمیدانم از کدام پنجرهی باز وارد خانه و پیش من ماندگار شدهاست.
+