شیزو

|

هرشب، وقتی می‌گویم: "من می‌رم بخوابم" دلم می‌خواهد بشنوم: "چرا؟ زوده که" یا این‌که: "باشه تو برو منم یه‌کم دیگه میام"... و دوست‌دارم وقتی چشم‌هایم دارند سنگین می‌شوند کم‌کم، آهسته بیاید و بخزد توی تخت‌ام و آنقدر صبر کند تا خوابم ببرد. ولی به جای‌ همه‌ی این‌ها فقط می‌گوید: "باشه، شب‌بخیر" بی‌آن‌که حتا سرش را بچرخاند و چشم از تلویزیون بردارد.
شبح دیوانه‌‌ را می‌گویم که تازگی نمی‌دانم از کدام پنجره‌ی باز وارد خانه‌‌ و پیش من ماندگار شده‌است.
+

درباره اين نوشته

اين صفحه شامل تک نوشته ای از گل ناز چاپ شده در 8:43 PM August 6, 2010

که شهر بی تو مرا حبس می‌شود- نوشته قبلی در اين وبلاگ

زندگی دیگران- نوشته بعدی در اين وبلاگ

پيدا كردن مندرجات جديد در صفحه اصلی يا بررسی بايگانی برای پيدا كردن تمام مندرجات