حال و هوای انتخاباتی
دلم می خواست جو انتخابات می گرفتت ام. دلم می خواست من هم امیدی داشتم به تغییر، شوری داشتم در دلم. خوب است که آدم فکر کند می تواند با رای دادن سرنوشت اش را تغییر دهد. خوب است آدم یک نفر را منتخب خودش بداند. برایش گلو پاره کند، کلیپ بسازد، شعار بدهد، تبلیغ کند، به خیابان بیاید. و خوب است که آدم خیال کند با این کارها دارد کاری می کند کارستان. احساس خوبی دارد آدم این جور موقع ها.
اخبار را پیگیری می کنم. عکس ها را تماشا می کنم و مناظره ها را می بینم و هی منتظر می شوم دست کم سر سوزنی هیجان زده شوم. نمی شوم اما. حتا دلم نمی خواهد این روزها ایران بودم که از نزدیک ببینم همه ی حوادث را. خیال نمی کنم باز هم توفیری داشت در حال و هوایم.
دلم می خواهد خیال کنم فردای روزی که احمدی نژاد دیگر نباشد خیلی چیز ها بهتر می شود. مثلن دیگر کسی در خیابان بی خودی به آدم اخم نمی کند یا سر یک برخورد بی اهمیت دعوا راه نمی اندازد. یا مردی توی خیابان زنی را مورد خشونت جنسی از هر نوعی قرار نمی دهد. یا دوستان اکتیویست ام سر شهرت و قدرت با هم دعوا نمی کنند. یا دوستان روزنامه نگار ام زیرآب هم دیگر را نمی زنند. یا کسی از اطرافیانم شورای نگهبان وار متر و خط کش دست اش نمی گیرد تا میزان فمنیست بودن ام، چپ بودن ام، روشنفکر بودن ام، حتا زن بودن ام را بسنجد.
من دوست دارم فردای روزی که احمدی نژاد دیگر نبود واقعن دروغ ممنوع شود. واقعن آزادی بیان حاکم شود و من جرات داشته باشم عقایدم را در جمع دوستانم بیان کنم و از عواقب خشونت بار اش، از توهین و تخریب گرفته تا در نهایت ترور شخصیت و حذف، نترسم.
من واقعن دلم می خواهد فردای روزی که احمدی نژاد رفت ایران برایم قابل سکونت شود. نه مثل هر باری که یک سر آمده ام فقط منزوی و ایزوله شوم و روز شماری کنم برای اینکه برگردم سر خانه و زندگی ام.
دلم می خواهد فکر کنم احمدی نژادیسم هم همراه احمدی نژاد می رود و من هم باز دلم برای ایران تنگ می شود. خوب است آدم جایی را داشته باشد که دلتنگ اش شود گاهی. احساس خوبی دارد آدم این جور موقع ها.