خلیج خوک ها
خلیج خوک ها را فقط و همیشه با کسی شریک شو که خراب ات باشد. توصیه ی شما بود ای ارباب ِ من خرس. این را تازه می فهمم که یعنی چه که طرف خراب ات باشد. که طرف برده و بنده ات باشد. که بشناستت. که” آن” ات را بگیرد. اینکه در لحظه چه موسیقی ای را می طلبی و یا چه اندازه از نور اتاق را می خواهی و چه حرفی و چه نوشته ای و حتا چه نگاهی را. این که در کدامین لحظه باید نوازش شوی و در کدامین لحظه به حال خود رها تا پرواز کنی. به ریش تان خندیدم آن زمان. توی دلم گفتم بنده و برده به چه کارم میاید مردیکه ی خرفت. خرفتی از خودم بود ارباب. نه زیاد به جغرافیای خلیج خوک ها آشنا بودم و نه با معنی بنده و برده و خراب. حالا می فهمم.