قمرالملوک خانم

|

به تناسخ اگر باور داشتم ( و بالطبع روح ) یقین داشتم که روح یکی از شاهزاده های چاق و لوند قجری در پیکر اش حلول کرده است. با آن شیوه ی خرامیدن اش و صدای مخملی اش که انقدر ضعیف و ظریف بود که اگر ساعت ها در جایی گیر می افتاد محال بود به گوشم برسد.

چه کسی گفته گربه هفت یا نه جان دارد؟ چه کسی گفته گربه از هر ارتفاعی که بیفتد چهار دست و پا پایین می آید؟

قمر ِ من یک جان بیشتر نداشت. از طبقه ی دوم پرت شد پایین. از خونریزی داخلی مرد. توی بغل خودم سرد شد.


PA210004.JPG

درباره اين نوشته

اين صفحه شامل تک نوشته ای از گل ناز چاپ شده در 2:10 AM November 19, 2008

نامه- نوشته قبلی در اين وبلاگ

...The wido's dream...- نوشته بعدی در اين وبلاگ

پيدا كردن مندرجات جديد در صفحه اصلی يا بررسی بايگانی برای پيدا كردن تمام مندرجات