...to a loyal friend...
دیر بازیست که
دریافته ام، تنها وقتی که خوابی دوستت دارم. بیدار که هستی، بهانه گیری است و گیر
است و گیر به پایم وقتی روی میز می گذارم، به دستم وقتی پشقاب ام را به آشپزخانه
نمی برم به دیر آمدن ام وقتی می گویی
منتظر بودی ( که دروغ می گویی) به زود رفتن ام وقتی می گویی می خواهی بیشتر بمانم
( که باز هم دروغ می گویی) به بی توجهی ام وقتی حرف می زنی و من فوتبال تماشا می
کنم یا وقتی آشپزی می کنی و من ایمیل چک
می کنم و صورت درهم ام وقتی دست پخت گندت را می خورم و بعد هم گریه ها و انگ هایت
که مردسالارم، که خود خواهم، که خشن و متجاوز ام و ...
به همین خاطر تصمیم
دارد جز وقتی که خوابی سراغ ات نیایم. قزص های خواب ات را سر وقت بخور، شب بند را
نینداز و راحت بخواب. اگر می خواهی دهه ی سی ات را ببینی و من هم به جرم قتل ناخواسته
اعدام نشوم.
ارباب ات خرس
*این نامه را امروز
صبح دیدم. سنجاق شده به حوله ی حمام ام.
تو رفته بودی.