...you'll go to hell...
من مجبورم به جهنم
اعتقاد داشته باشم. چون خوشبختانه تخم
ندارم و خیلی سخت است که نه تخم داشته باشی نه جهنم و من ظرفیت سختی کشیدنم دیگر
تمام شده است.( زود تمام شده است؟ خب این هم از بی ظرفیتی ام است دیگر) البته
دقیقن نمی دانم از نظر فنی کارکرد یکسان دارند یا نه ولی من یکسان فرض می گیرم. می دانم تقریبن بعید است آدم در اثر گناه کردن (
اگر به گناه باور داشته باشی) به تخم برود. فضول را هم به تخم نبردند. همچنین در
صورت بالا آوردن بدهی هم به طلبکار نمی شود گفت بیا جهنمم را بگیر ( یا اروتیک تر
اش : بیا جهنم ام را بخور) تخمدان و پستان
برای من بیش از آن عزیز و مقدس اند که بخواهم
هم هرچیز بی ارزش و یا بارزش یا خنثا یی را به این دو حواله دهم و همچنین، معادل
قراد دادن شان با تخم علاوه بر بی انصافی کمی لوس و از سر ِ کم آوردن است.
خیلی تلاش کردم. که
یادم برود. که جهنم هم گاهی لازم است. که گاهی می توانی به جای اینکه بجنگی، بحث
کنی، خودت را ثابت کنی، گریه کنی، غضه بخوری، عصبانی شوی، مغموم و مغبون شوی، فقط
آدرس اش را یاد آوری کنی. نشد. چه خوب که نشد. چه خوب که یادم نرفت. چه خوب که
حالا که خوشبختنانه تخم ندارم ، جهنم وجود دارد. که من آدرس اش را بلدم. گیرم کمی
دیر یاد گرفتم. شاید هم خیلی دیر. با این وجود خوشحالم. جهنم خوب است. خانم عزیز،
از من دلخوری؟ از ننر بازی و لج بازی ام؟ به جهنم. آقای عزیز، از بی توجهی ام
ناراحتید؟ فکر می کنید دارد از شما و احساسات آب زیپویی تان سو استفاده می شود؟
آخی؟ آدرس اش را بلدید؟ جهنم را می گویم. آدم های گوگولی، دلتان برایم می سوزد؟
فکر می کنید زیاد از حد غیر اجتماعی ام؟ زیاده از حد تنهایم ؟ بعد که می ایید به
خیال خود لطفی در حق ام کنید قهوه ای تان می کنم؟ بهتان بر می خورد؟ شاکی می شوید؟
فکر می کنید بی لیاقتم؟ یا لیاقتم همین است که هست؟ جهنم می دانید کجاست؟ بروید به ج ه ن
مممممممممممم! جهنم! جهنم!