داستان چاه و مناره

|

شش قاب عکس خوشگل خریدم. بد جور چشمم را گرفته بودند. عرق ِ راهم خشک نشده بود که آویزانشان کردم به دیوار.  دو هفته ای است که  زل زده ام به شش قاب عکس خالی و هرچه فکر می کنم می بینم بین اطرافیانم  شش نفر را پیدا نمی کنم که انقدر برایم عزیز باشند که بخواهم قیافه شان مدام جلوی چشمم باشد.  چه کنم با شش قاب عکس خالی ِ آویزان؟

درباره اين نوشته

اين صفحه شامل تک نوشته ای از گل ناز چاپ شده در 12:10 AM July 17, 2008

...Lunatic...- نوشته قبلی در اين وبلاگ

بالشتِ پر به فتح پ یا بر وزن خر- نوشته بعدی در اين وبلاگ

پيدا كردن مندرجات جديد در صفحه اصلی يا بررسی بايگانی برای پيدا كردن تمام مندرجات