کفش هایم کو؟ چه کسی بود صدا زد گل ناز؟

|

"خسته شدم از بس شکم ام  پر وخالی شده است مثل  زنان خوش زند و زای صد سال پیش." این را چمدان قرمز ام با آن در ِ ریش ریش ِ آبرو بر اش می گوید. تا سه چهار ماه پیش داخل اش آشغال دونی ام بود و در اش پنجه تیز کنی ِ گربه ها. سه چهار ماه  است که قرار است دو هفته ی دیگر برگردم و هی نمی شود. یا ویزایم دارد تمام می شود و تمدید اش با سیستم اداری فاسد و کاغذ بازی های نفس گیر این مملکت بی خود و بی جهت طول می کشد. یا کارهای تغییر رشته ام و پذیرش جدید ام گره می خورد به هم. یا به خاطر تغییر رشته ویزایم را تمدید نمی کنند و هی می فرستند ام دنبال نخود سیاه. خلاصه هر بار اتفاقی می افتد و این می شود که سه چهارماه است این قرمز ِ ریش ریش ِ من هی پر شده است است و خالی. دل خودم هم آنقدر کوچک است که نمی توانم اعلام نکنم. ایمیل می زنم به همه : برای ژانویه میام... بابا هشت مارس که ایرانم... موقع تحویل سال که ایرانم، تو بیا خونه ی ما... بچه ها عید دیدنی بازی هاتون رو بذارین واسه بعد عید، من بعد از عید ایرانم... شده ام جوک عالم و آدم با این من دارم می آیم هایم. هربار با شوق این قرمز ِ ریش ریش را پر کرده ام از کاری و فلفل و دارچین و عود و بودای خندان و بودای در سفر و بودای رقصان و چند روز بعد با اشک خالی، و همان بودا های الکی خوش را با آن خنده های گل و گشاد ابلهانه مثل آینه ی دق چیده ام رو به رویم تا دل سیر به ریشم بخندند.

*دلم قمبلی های سر و ته ِ بربری ِ داغ را می خواهد و کره ای که شور نباشد و پنیری که شور باشد. دلیل از این بالاتر برای  بی تابی؟

درباره اين نوشته

اين صفحه شامل تک نوشته ای از گل ناز چاپ شده در 10:29 PM March 31, 2008

عیدانه- نوشته قبلی در اين وبلاگ

هرگز باز نخواهم گشت- نوشته بعدی در اين وبلاگ

پيدا كردن مندرجات جديد در صفحه اصلی يا بررسی بايگانی برای پيدا كردن تمام مندرجات