عیدانه
نه این که مرد است، فهم ِ درست و حسابی ندارد از عوالم زنانه. هی می گوید: چند بار برویم آزمایش بدهیم تا باورت شود حامله نیستی؟ گور پدر همه ی آزمایش های دنیا. من به آزمایش نیازی ندارم وقتی با همه ی وجودم حس اش می کنم. چرخیدن اش را، خنده هایش را، خمیازه هایش را... می گوید: مجنون! هنوز یک روز مانده است به عید، 4 تا ماهی قرمز را نفله کردی ای. نه این که مرد است، چه می فهمد ویار یعنی چه. قورت اش که می دهی با بدبختی، سرد سرد و زنده زنده، وول که میخورد توی دهان ات و می خراشد حلق ات و می آشوبد شکم ات. بچه ام چرخ می زند و از ذوق اش دست هایش را به هم می کوبد و می خندد و هی می گوید: باز هم ماهی برایم بفرست مامان، ماهی...