زنده است باد
مادام عزیز خیال می کند من عاشق لانه های مورچه ی کنار دیوارم و تار عنکبوت های روز سقف. اصلن خیال می کند خودم درست شان می کنم در اوقات فراغت. برای همین می گذارد همیشه در خانه ام باشد. گردگیری که می کند حواس اش است آسیبی نرساند به لانه های عنکبوت. تی که می کشد حواس اش است آبی نرود در لانه ی مورچه. مادام عزیز تنها مشکل اش با جای پای سیاه ارباب من خرس است روی دیوار. وقتی لمه می دهد روی صندلی و زانوانش را می شکند روی دسته ی صندلی و کف پاهایش را می چسباند به دیوار. می ساید جای پاهای سیاه را و من را حرص می دهد. مادام می گوید به مورچه ها و عنکبوت ها نباید آسیبی رساند. شاید تناسخ یافته ی یکی از اجداد دلتنگ ات باشد که آمده است در کنار تو لانه ساخته است. من مسخره اش می کنم. دستمال نم دار را بر می دارم و می کشم روی لانه ی مورچه. جارو را بر می دارم و می افتم به جان تار عنکبوت های کنج دیوار.
شب خواب مژگان را می بینم. هی می گوید قلبم تیر می کشد گل ناز. قلبم تیر می کشد.