چه باید کرد

|

از معایب ناگهانی (هر چند زیاد هم ناگهانی نبود) شلیک شدن به  زندگی تنهایی آن هم در غربت برای زنان ( و شاید مردان) بی هنری همچون من است، که بدیهیات، آن هم از نوع پیش و پا افتاده اش، می شود پازل ذهنی و درگیرت می کند برای چندی ( و شاید هم بیشتر).

من هم واقعن دلم می خواهد مثل خیلی از آدم ها به چیزهای مهم فکر کنم این روزها. مثلن کتاب ژن خودخواه داوکینز یا نظریه آشوب یا سینمای سورئال ایتالیا، یا آن سان سوچی. شاید هم به پایان داستان کوتاهی که چند وقتی است خط خطی اش می کنم روی کاغذ. اینکه بالاخره لوله ی تفنگ را بگذارم در دهان ِ قهرمان ِ داستانم و ماشه را بچکانم و یا نه بگذارم خیلی شیک و تمیز در تخت خواب بمیرد. اما گلاب به روی همه ی اساتید، میان این همه موضوع مهم در دنیا، تنها دغدغه ی من هنوز و همچنان این است که " ما بالاخره نفهمیدیم، به ازای هر پیمانه برنج چند پیمانه آب باید اضافه کرد که کته نه دون شود و نه شفته؟ " هی می گویند " بسته به نوع برنج دارد . باید دستت بیاید" آخر چه چیزی باید دستم بیاید؟ بهتر نیست فرمولی داشته باشد که لازم نباشد برای آنکه هرکسی "دست اش بیاید" 4 ماه هی برنج دور ریخته شود یا هی دل درد بگیرم؟  واقعن شرمنده ی  تمام اساتید که حقیر بعد از یک سال و اندی زمانی  دست به کیبرد بردم  که مهم ترین چالش فلسفی ذهن ام نسبت آب به برنج جهت پختن کته است.

    *اوه پلوی آبکش؟ شوخی می فرمایید یا نکته ی کنکوری؟ قرار نیست 4 ماه دیگر هم به این فکر کنم" چه باید کرد؟" که دانه های برنج از سوراخ های آبکش بیرون نریزد.

**جگر جان! ( به فتح ج و گ) آن کتاب آشپزی ای که فرستادی محشر بود مخصوصن آن سفره آرایی ته اش! _فکر اش را بکن هندوانه را بکنی قو، خربزه را بکنی غاز_آخر قربان ات روم، من یک نفر آدم دستور پخت خوراک سینه ی بوقلمون با سس پرتقال به چه کارم می آید؟ آخر منی که از مال دنیا یک گاز رومیزی دو شعله دارم، لازانیا را با فر همسایه درست کنم؟ به قول خانم "ن" انگار کانسپت غربت و زندگی مجردی را درک نکرده ای شوما!

درباره اين نوشته

اين صفحه شامل تک نوشته ای از گل ناز چاپ شده در 11:30 AM October 12, 2007

ترک- نوشته قبلی در اين وبلاگ

عادت- نوشته بعدی در اين وبلاگ

پيدا كردن مندرجات جديد در صفحه اصلی يا بررسی بايگانی برای پيدا كردن تمام مندرجات